خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحم

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

کسی که بی من ماند..دلم برای کسی تنگ استکه آفتاب صداقت رابه میهمانی گل های باغ می آوردوگیسوان بلندش را- به بادها می دادو دست های سپیدش را- به آب می بخشیددلم برای کسی تنگ استکه آن دونرگس جادو رابه عمق آبی دریای واژگون می دوختو شعرهای خوشی چون پرنده ها می خوانددلم برای کسی تنگ استکه همچو کودک معصومیدلش برای دلم می سوختو مهربانی خود را- نثار من می کرددلم برای کسی تنگ استکه تا شمال ترین شمالو در جنوب ت

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

گارسون آمد …


پرسیدم : تلخ ترین قهوه ای که دارید چیست ؟

آهی کشید و جواب داد :

زندگی …


پرسیدم : با چه شیرین میشود ؟

جوابی نداد …

خواستم دوباره بپرسم که سرانجام با یک پوزخند جواب داد :

شیرین شدنی نیست

تا وقتی که ما انسان ها هستیم !

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید

باز روشن می شود زود،

تنها فراموش مکن این حقیقتی است:

بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید

و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت،

تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛

خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود

و تو خواهی دید ...

برچسب: خورشید,دوباره,خواهد,درخشید, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

Don’t go for looks; they can deceiveDon’t go for wealth; even that fades away Go for someone who makes you smile Because it takes only a smile to Make a dark day seem bright Find the one that makes your heart smile به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند چون فقط یک لبخند می تواند شب سیاه را نورانی کند کسی را پیدا کن که دلت

برچسب: همیشه, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

آخه چرا؟؟ چرا اینجوریهدقیقا همون وقت که فکر میکنی همه چی خوبه یهو همه چی خراب میشه دقیقا برعکس میشه لعنتی همیشه همین بوده هروقت زیاد خندیدم زیاد خوش بودم زیاد خوشحال شدم از یه چیزی که قراره برام پیش بیاد تو آخرین لحظات همون چیز برعکس شد خراب شد یه دردسر بزرگ یه ناراحتی و گرفتگی شدید درست شد که گند زد به همه چیز لعنت به این زندگی لعنت به همه اتفاقات زندگی لعنت به همه چیز لعنت به نفس کشیدن من لعنت

برچسب: زندگی, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟ کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاه

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد میشویم امّا خودمان قادر نیستیم کبریتها را روشن کنیم برای این کار، محتاجِ اکسیژن و شعله هستیم. در این مورد، به عنوان مثال، اکسیژن از نفسِ کسی میآید که دوستش داریم؛شعله میتواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریتها را مشتعل میکند … آدم باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه میدارد … آن آتش

برچسب: کبریت, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…! پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به مید

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 2:04

صفحه بندی