
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار
پرسیدم : تلخ ترین قهوه ای که دارید چیست ؟
آهی کشید و جواب داد :
زندگی …
پرسیدم : با چه شیرین میشود ؟
جوابی نداد …
خواستم دوباره بپرسم که سرانجام با یک پوزخند جواب داد :
شیرین شدنی نیست
تا وقتی که ما انسان ها هستیم !
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار


همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید
باز روشن می شود زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید
و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت،
تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛
خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود
و تو خواهی دید ...
برچسب: همیشه,
نویسنده: پویا رستگار
برچسب: زندگی,
نویسنده: پویا رستگار
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من
ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاه
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار
برچسب: کبریت,
نویسنده: پویا رستگار
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار